صفحه‌ي اصلي     تماس     RSS
پویا عزیزی

دارند حلوا پخش می کنند ، تو هم بیا بگیر !

دلم از این خرابیها بُوَد خوش، ز آنکه می دانم ........ خرابی، چونکه از حدّ بگذرد، آباد می گردد
به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زآنرو ............. که بُنیان ِ جفا و جور ، بی بُنیاد می گردد
( فرّخی یزدی )
از دست اوضاع جفا و جور و دستگیری و اختناق و سانسور و آدم های وابسته به قدرت کثیف و پیدا و آدم های مستقل نمای با رابطه های کثیف کم دلم خون نیست این را گذاشته ام به یک سو  و  در سوی دیگر خوب این جماعت شاعر و نویسنده را می شناسم و دلم را خوش کرده ام  که خیلی قر و قاطی نیستم با آن ها و اصولا فقط رفاقت می کنم و منافعی اگر پیش کسی ندارم گاهی منفعتی می شوم برای کسی دیگر و اگر این هردو اتفاق نیفتاده باشد در نهایت حضور بی ضرری دارم . پس دست رفاقت دوستان نزدیک و دور را در دست و برشانه ام همیشه حس کرده ام و گاهی دل ام به درد آمده است شدید . دلم می خواهد جامعه ی این ادبیاتی ها سالم باشد و این آرمان است . می دانم که نمی شود . تازه گی ها دلم خون تر  شده است از دست یک عده آدم که صنمی با ادبیات این مملکت ندارند و حالا تو بگیر به خاطر پول پدر یا مادر و یا ارث پدر و مادر بزرگ و یا به خاطر کارهای دیگری به پولی رسیده اند و مدرکی هم گرفته اند مثلا لیسانس ادبیات بعد بیا و بررسی کن ببین چند تا کلمه از دل حرف هاشان می توانی سالم و درست در بیاوری و ادعاشان سر به ابر می ساید و طیف خانم هاشان هم عشوه ونازشان که یک عده آدم کم ظرفیت را از راه می بُرد و یا برق پول های در حساب های بانکی شان . این ها قشر بورژوای ادبیات مایند (حالا بخندید و بگویید فلانی واپس گراست ) نه عزیزم  این ها تا مثل من و تو هستند این ادبیات را می چاپند و از مرده و زنده ی زحمت کشان این ادبیات مرده خوری و زنده خوری می کنند و می خواهند بر سرمایه ی نام شان برای فردا بیفزایند این ها در حقیقت دوبل سوء استفاده می کنند یکی در روابط اقتصادی شان و دیگری در روابط ادبی شان . به مرده و زنده هم رحم نمی کنند . نمونه اش هم همین مرگ منصور را می گویم افتاده اند به جان هم یکی پولش را به رخ دیگری می کشد و یکی توانایی اش را و یکی می گوید که همه چیز از من است و فلان و بهمان و اصلا ً هم به این فکر نمی کنند که تا همین چند روز پیش که منصور زنده بود کی سری به او زدند یا زنگی زدند و احوالی پرسیدند حالا دایه ی مهربان تر از مادرند . نه عزیز دلم این ها گلایه است . متن شاعرانه یا مقاله یا هیچ چیز دیگری نیست فقط کمی دلم گرفته از این اوضاع و می خواهم اصلا وارد بازی های این بورژواها نشوم . فلان خانم تا دیروز داشت رستوران اش را در لواسان می ساخت و توی دفتر کارش در پاسداران برند های اقتصادی اش را ورانداز می کرد حالا که منصور مرده آمده وسط برای خودش سودی ببرد فلان خانم دیگر تا دیروز فکر ملی گرایی همراه با مذهب راستینش بود و به وضعیت خوب حقوق بشر در ایران در شبکه های ماه واره صحه می گذاشت حالا که منصور مرده آمده سهم اش را بگیرد . فلان نفر در آستارا روزهای عاشورا شربت پخش می کند و سیاه می پوشد و گریه می کند  و یادش می رود که منصور به همین دلایل دل خوشی از او نداشت . من مرگ هیچ رفیقی را قسمت نمی کنم . یعنی در مرگ هیچ رفیقی نام خودم را حلوا حلوای سر دست و زبان ها نمی کنم . حالا هم که مجبور بنویسم این را ، من در بازی  بورژوازی ادبی هیچ وقت شرکت نمی کنم .


نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
کلیه حقوق متعلق به دارنده ی سایت می باشد و بازنشر مطالب بجز لینک مستقیم منوط به دریافت اجازه ی کتبی ست.